بااين‌همه‌، بارلام بسيار فعال و ناآرام بود و در برهم زدن ميانه‌ٴ كشيشان كاتوليك و راهبان ارتدكس‌ توفيق زيادي يافت‌. او در دربار قدرت زيادي داشت و دلايل سياسي نيرومندي موجب استماع‌ سخنانش مي‌شد؛ با اين همه‌، در سال 1341 تكفير و محاكمه شد. تأكيد بر فلسفه‌ٴ بارلامي‌ لزومي ندارد؛ چون فقط نوعي آيين توما بود، اما نه چندان ناب‌، و چون بارلام شخصيتي بسيار پيچيده داشت و تا حدي انسان‌گرا بود؛ در واقع شخصيت او به قدري بي‌ثبات و بغرنج بود كه‌ برخي آثارش‌، در مسايل اساسي‌، با آثار ديگرش متناقض است‌. هم‌دست مهم بارلام كالابريايي‌، آسيندينوس بلغاري بود؛ البته او ديگر اهميت زيادي ندارد، چون رساله در باب ذات و فعل خدا، كه قبلاً بدو نسبت داده مي‌شد، معلوم شده كه مجعول است و نويسنده‌ٴ آن پروخوروس صيدايي‌ (چهاردهم - 2) بوده است‌.
2. آرامش‌گرايان‌.
الاهيات و فلسفه‌ٴ آرامش‌گرايان را مي‌توان به‌صورت تركيب درست‌ديني -- تفكر صحيح مطابق تعريف‌، بدون نياز به قضاوت عقلي -- با آرامش‌گرايي دانست‌. نسبت اجزاي‌ متشكله‌ٴ اين جريان تغييرات فاحشي داشت‌، ميزان عرفان تبديل‌شده به نيايش سنتي در چپ‌ افراطي به حداقل كاهش مي‌يافت و در راست افراطي به حداكثر مي‌رسيد. لقب ناف‌بين‌1 معرف‌ خوبي براي افراطيان راست بود، چون سعي داشتند با نوعي خودهيپنوتيزمي به نشئه دست‌ يابند. آنان راست مي‌نشستند و به ميانه‌ٴ پيكرشان خيره مي‌شدند، نفسشان را حبس مي‌كردند و اوراد خاصي را پياپي مي‌خواندند. به گفته‌ٴ رهبرشان پالاماس (كه بعدها از معروف‌ترين قديسان‌ كليساي ارتدكس شد) يك نظاره‌ٴ طولاني به ناف‌، همراه با دعاهاي كوتاه كه مطابق آهنگ تنفس‌ تكرار مي‌شد، در حالي كه آهنگ تنفس نيز تا حدي كُند مي‌گرديد، آنان را قادر مي‌ساخت نوري‌ را ببينند همتاي نور غيرمخلوق‌، همان نوري كه سه تن نزديك‌ترين حواريان مسيح هنگام تجلي‌ او در كوه طابور برفراز سرش مشاهده كردند.2
لزومي ندارد در باب اين افراطكاري‌هاي روحي بيش از اين سخن بگوييم‌، چون ما را از بحث‌ الاهيات دور مي‌كند، چه رسد به فلسفه‌. ولي جالب است به شباهت فراوانشان با اعمال پيروان‌ ساير اديان توجه كنيم‌، مخصوصاً به آنچه در يوگاسوتراي پاتانجالي (سده‌ٴ چهارم يا پنجم‌؟) توصيف شده است‌3 يا به ساير صورت‌هاي يوگاي هندي‌، ذكر اسلامي‌، و غيره‌. از آنجا كه اين‌


umbilicanimi .1
2. انجيل متي‌، باب 17؛ انجيل مرقس‌، باب 9؛ محققان انجيل درباب كوهي كه تجلي در آن صورت گرفته اتفاق نظر ندارند. كليساي يوناني كوه طابور را پذيرفته و روز ششم ماه اوت را به‌عنوان روز تجلي مسيح جشن‌مي‌گيرد.
James Haughton Woods: The yoga system of Patanjali (425 p., Harvard Oriental series, no. 17, 1914; Isis 4, 60) .3 اين پاتانجالي را نبايد با پاتانجالي نحوي (دوم‌-2پ‌م‌) اشتباه كرد. براي يك ارزيابي علمي از لحاظ روان‌زيست‌شناسي امروزي‌، نك
(Kovoor T. Behanan: Yoga (292 p., London 1938; Isis 32